تاويل و تفسیر اشتباه وهابیون از آیه  (وَابْتَغُواْ إِلَيهِ الْوَسِيلَةَ)

در چند نوشته نشان می دهیم که وهابی ها برای عقاید انحرافی خود دلیل از قرآن و حدیث ندارند و سعی میکنند تا در تفسیر آیات با تاویل های بی اساس مقصود خود را حاصل کنند و اینک یک آیه دیگر که قربانی تاویل مفتی های وهابی شده است: وهابی میگوید :

تفسیر درست این است  اول  آیه را باد دقت بخوانید:

«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّـهَ وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُوا فِي سَبِيلِهِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ» (مائده/35) 

اى ايمان آوردندگان ، از خدا بترسيد و به سوى خدا وسيله بجوييد و در راهش جهاد کنيد شايد که نجات يابيد.
مفتی وهابی خود را گمراه می کند و می گوید، در آیه معنى وسيله معلوم است. در اين جا وسيله؛ يعنى، جهاد.جالب این جاست که خود این مفتی های وهابی در کتب خودشان به صورت واضح احادیث بسیاری مبتنی بر گرفتن وسیله دارند و فکر می کنند که شیعیان بی سوادند و می خواهند ذهن شان را مشوش کنند.خود این وهابی در ترجمه ی آیه نوشته است:

 ( وَابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ وَجَاهِدُوا فِي سَبِيلِهِ به سوى خدا وسيله بجوييد و در راهش جهاد کنيد)

هر انسان عاقلی که همین معنی را بخواند متوجه می شود که منظور از وسیله جهاد ،صدقه و... نیست که اگر اینگونه بود پس چرا بعد از وسیله (الْوَسِيلَةَ وَ جَاهِدُوا) توسط یک ( وَ ) جمله قبل را جداکرده است. چگونه می شود که قرآن با این بلاغت و فصاحت چنین اشتباهی را انجام دهد.

در سوره نساء آيه 64 مي فرمايد: « ولو انهم اذ ظلموا انفسهم جاءوک فاستغفروا الله و استغفر لهم الرسول لوجدوا الله تواباً رحيما » ترجمه: اگر منافقين بعد از آن خلاف کاريهايشان از در توبه نزد تو (پيامبر) آمده بودند، و از خدا طلب آمرزش کرده بودند، و " رسول " برايشان "طلب مغفرت" کرده بود مي ديدند که خدا توبه پذير و مهربان است.این آیه به صراحت بیانگر توسل منافقین به توبه در نزد پیامبر صلی الله علیه و اله دارد و به صراحت بیان می کند که ((" رسول " برايشان "طلب مغفرت" کرده بود مي ديدند که خدا توبه پذير و مهربان است.)) با توسل به پیامبر خداوند آنها را مورد مغفرت قرار می داد. اصولا این عادت مشرکان است که می گویند:

فقظ حسبنا کتاب الله اگر راست می گویید بیاورید در کجای قرآن گفته شده که نماز صبح 2 رکعت است.؟

راغب در مفردات مى گويد كلمه وسيله  به معناى رساندن خود به چيزى است با رغبت و ميل ، و اين كلمه از نظر معنا خصوصى تر از كلمه وصيله است ، براى اينكه در وسيله معناى رغبت نيز خوابيده ، ولى در وصيله چنين نيست و بيش از رساندن به چيزى دلالت ندارد، چه اينكه اين رساندن با رغبت باشد و چه بدون رغبت ، خداى تعالى در قرآن كريم فرموده : و ابتغوا اليه الوسيلة ، و حقيقت وسيله به درگاه خدا مراعات راه خدا است ، به اينكه اولا به احكام او علم پيدا كنى و در ثانى به بندگى او بپردازى ، و ثالثا در جستجوى مكارم و عمل به مستحبات شريعت باشى و اين وسيله معنائى نظير معناى كلمه قربت را دارد، و چون وسيله نوعى توصل است و توصل هم در مورد خداى تعالى كه منزه از مكان و جسمانيت است توصل معنوى و پيدا كردن رابطه اى است كه بين بنده و پروردگارش اتصال برقرار كند، و نيز از آنجا كه بين بنده و پروردگارش هيچ رابطه اى به جز ذلت عبوديت نيست ، قهرا وسيله عبارت است از اينكه انسان حقيقت عبوديت را در خود تحقق دهد و به درگاه خداى تعالى وجهه فقر و مسكنت به خود بگيرد، پس وسيله در آيه شريفه همين رابطه است ، و اما علم و عمل كه راغب كلمه را به آن معنا گرفته از لوازم معناى وسيله و از ادوات رساندن خود به حقيقت عبوديت است ، و اين بسيار واضح است ، مگر آنكه راغب خواسته باشد علم و عمل را بر خود اين حالت اطلاق كند  ( ترجمه تفسير الميزان جلد 5 صفحه : 53)

از همين جا روشن مى شود كه مراد از جمله و جاهدوا فى سبيله مطلق جهاد است ، يعنى اعم از جهاد با نفس و جهاد با كفار است ، براى اينكه اين جمله متصل به جمله قبل است كه در آن وسيله عبارت بود از مطلق هر چيزى كه بنده را با پروردگارش مرتبط مى سازد، و دليلى هم در كلام نيست كه خصوص اين جمله را مقيد كند به جهاد با كفار، علاوه بر اين دو آيه بعدى هم كه مشتمل بر تعليل است با اين معنا كه مراد از جهاد مطلق جهاد باشد مناسب تر است . و با اين حال ممكن هم هست كه بگوئيم مراد از جهاد، قتال با كفار است ، از اين نظر كه در جمله مورد بحث جهاد مقيد شده به قيد در راه خدا  ، و در قرآن كريم هر جا كه سخن از امر به معروف آمده و دنبالش جهاد با كفار ذكر شده در آنجا جهاد مقيد شده به در راه خدا، به خلاف مواردى كه منظور از كلمه جهاد اعم از قتال با كفار و جهاد با نفس بوده كه در آن موارد قيد نامبرده نيامده مانند آيه زيرا كه مى فرمايد: و الذين جاهدوا فينا لنهدينهم سبلنا، و ان الله لمع المحسنين ، بنابراين ، امر به جهاد در راه خدا و قتال با كفار، بعد از امر به ابتغاى وسيله به سوى خدا از باب امر به خاص بعد از امر به عام است ، تا اهتمام گوينده را نسبت به خاص بفهماند، و اى بسا كه امر به ابتغاى وسيله به سوى خدا بعد از امر به تقوا نيز از همين قبيل يعنى از باب ذكر خاص بعد از عام باشد، (چون مى توان گفت كه وسيله معنائى خاص تر از تقوا دارد، تقوا جنبه دفع ضرر و وسيله جنبه جلب نفع دارد، چه بسيار كسانى كه در زندگى كمال تقوا را دارند، ولى به خاطر نداشتن وسيله كه مصداق اعلاى آن ولايت ائمه دين عليهم السلام است به رستگارى نرسند. در تفسير قمى در ذيل آيه شريفه  يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و ابتغوا اليه الوسيلة .. آمده كه امام فرمود يعنى به وسيله امام به درگاه او تقرب بجوئيد.
يعنى به وسيله اطاعت امام به درگاه خدا تقرب بجوئيد، و اين روايت هم از باب تطبيق كلى بر مصداق است مى خواهد بفرمايد يكى از روشن ترين مصاديق وسيله ، اطاعت امام است ، نه اينكه اطاعت امام وسيله منحصر به فرد باشد، و نظير آن روايتى است كه از ابن شهر اشوب نقل شده كه گفت اميرالمؤ منين (عليه السلام ) در تفسير آيه و ابتغوا اليه الوسيلة  فرمود: منم وسيله خداى تعالى .
و قريب به آن روايت ، روايتى است كه در كتاب بصائرالدرجات به سند صاحب كتاب از سلمان فارسى از على (عليه السلام ) نقل شده ، و بعيد نيست كه اين دو روايت از باب تطبيق نباشد، بلكه از باب تاويل باشد و اين با خواننده است كه در متن آن دو، دقت كند و ببيند كه چه مى فهمد؟ تطبيق يا تاويل ؟.و در مجمع البيان است كه از رسول خدا (صلى الله عليه وآله ) روايت شده كه فرمود: از خداى تعالى براى من درخواست وسيله كنيد كه  وسيله  درجه اى است در بهشت كه به جز يك نفر به آن درجه نمى رسد و اميدوارم آن يك بنده خدا من باشم . ترجمه تفسير الميزان جلد 5 صفحه : 546

 

سوال از محضر حضرت آیت الله سبحانی

 

سوال: آیا توسل به اولیاء الهی صحیح و مشروع است و ریشه در کتاب خدا و سنت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله دارد؟

 

پاسخ: توسل به اولیاء الهی نوعی تمسک به "وسیله" است که در قرآن به آن دعوت شده است و قرآن پیوسته به جامعه با ایمان و با تقوا دستور می‌دهد که به دنبال وسیله بروند، چنان که می‌فرماید:

"یا ایها الذین آمنوا اتقوا الله وابتغوا الیه الوسیلة و جاهدوا فی سبیله لعلّکم تفلحون". (1)

"ای افراد با ایمان، تقوای الهی را پیشه کنید و برای رسیدن به او وسیله‌ای فراهم آورید (توسل جویید) و در راهش جهاد کنید باشد که رستگار شوید".

اکنون باید دید مقصود از تحصیل وسیله چیست؟ تدبّر در آیه می‌رساند که مقصود از آن، سبب تقرّب و وسیله نزدیکی به خداست. برای تقرّب به خدا وسائل گوناگونی هست که به برخی از آنها اشاره می‌کنیم:

1. انجام فرائض

انجام واجبات یکی از اسباب تقرب به درگاه الهی است، امیرمومنان علیه‌السلا‌م در یکی از سخنان خود چنین می‌گوید:

"ان افضل ما توسّل به المتوسّلون الی الله تعالی الا‌یمان به و برسوله والجهاد فی سبیله و اقام الصلا‌ة فانّها الملة و ایتاء الزکاة". (2)

"بهترین چیزی که متوسلا‌ن به خدا بدان توسل می‌جویند، ایمان به خدا و به رسول و جهاد در راه خدا و به‌پا داشتن نماز- که اساس طریقه و شریعت است- و دادن زکات می‌باشد".

2. توسل به اسما و صفات خدا

یکی از اقسام توسل، خواندن خداوند به اسما و صفات اوست. این نوع توسل در روایات، بالاخص در ادعیه اهل‌بیت علیهم‌السلا‌م، فوق‌العاده بارز و چشمگیر است.

در این مورد به دو حدیث بسنده می‌کنیم:

الف. ترمذی در سنن خود از "بریده" نقل می‌کند، پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله شنید مردی چنین می‌گوید:

"اللهم انی اسالک بانی اشهد انک انت الله لا‌اله الا‌انت، الاحد، الصمد، الذی لم یلد و لم یولد، و لم یکن له کفواً احد".

"خدایا من از تو درخواست می‌کنم به گواهی‌ام بر این که تو آن خدایی هستی که جز تو خدایی نیست، تو احد و صمد هستی که نه می‌زاید و نه زاییده شده است و نه برای او مانندی یافت می‌شود".

فقال النبی: لقد سالت الله باسمه الاعظم الذی اذا دعی به اجاب، و اذا سئل به اعطی. (3)

پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله فرمود: تو خدا را به وسیله اسم اعظم او خواندی، که اگر او به آن اسم خوانده شود، اجابت می‌کند و اگر از او چیزی خواسته شود، عطا می‌نماید.

ب. در دعایی از امام باقر و صادق علیهما‌السلا‌م (معروف به دعای سمات) چنین وارد شده است:

"اللهم انی اسالک باسمک العظیم الاعظم، الاعز الاجلّ الاکرم الذی اذا دعیت به علی مغالق ابواب السماء للفتح بالرحمة انفتحت، و اذا دعیت به علی مضایق ابواب الارض للفرج انفرجت، و اذا دعیت به علی العسر للیسر تیسّرت". (4)

"خدایا من از تو سوال می‌کنم به نام بزرگ و بزرگ‌تر، گرامی‌تر و برترت، نامی که اگر به آن نام برای باز شدن درهای بسته آسمان خوانده شوی باز می‌شود، و اگر به آن نام بر گشایش درهای زمین خوانده شوی گشوده می‌گردد، و اگر به آن نام برای آسانی خوانده شوی آسان گردد".

دعای جوشن کبیر نمونه‌ای بارز از این نوع توسل است که در شب‌های قدر می‌خوانیم.

3. توسل به قرآن کریم

یکی از راه‌های توسل این است که انسان قرآن را بخواند و به وسیله آن از خدا حاجت بطلبد. در حقیقت، این نوع توسل، توسل به فعل خدا است، زیرا قرآن، کلا‌م خداست که بر قلب رسول اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله نازل شده است.

احمد بن حنبل از عمران بن حصین نقل می‌کند که از پیامبر صلی‌الله‌علیه‌و‌آله شنیدم می‌فرمود:

"اقروا القرآن واسالوا الله تبارک و تعالی به قبل ان یجیء قوم یسالون به الناس". (5)

"قرآن را بخوانید و از خدا به وسیله آن سوال کنید، پیش از آن‌که گروهی بیایند به وسیله آن از مردم سوال کنند".

دقت و امعان نظر در حدیث فوق نکته‌ای را روشن می‌سازد، و آن این‌که: توسل به هر موجودی که نزد خدا منزلت و کرامت داشته باشد جایز است، لذا در شب‌های قدر مستحب است انسان قرآن را باز کند و این دعا را بخواند.

"اللهم انی اسالک بکتابک المنزل و ما فیه، و فیه اسمک الاکبر و اسماوک الحسنی ...". (6)

"پروردگارا من از تو به وسیله این کتابی که فرو فرستاده‌ای، و آنچه در آن است سوال می‌کنم. پروردگارا نام بزرگت و اسمای زیبایت در این کتاب هست ..." .

4. توسل به دعای برادر مومن

یکی از اسباب توسل و جلب مغفرت خدا، این است که انسان از برادر مومن خود بخواهد در حق او دعا کند، و این نوع توسل مورد اتفاق همه موحدان جهان است و در این مورد کافی است که بدانیم حاملا‌ن عرش الهی درباره افراد با ایمان، طلب مغفرت می‌کنند "یستغفرون للذین آمنوا". (7)

این تنها فرشتگان نیستند که درباره آنان طلب آمرزش می‌نمایند، بلکه مومنان نیز درباره گذشتگان نیز چنین کار انجام می‌دهند "ربنا اغفر لنا و لا‌خواننا الذین سبقونا بالا‌یمان" (8)، "پروردگارا، بر ما و بر آن برادرانمان که در ایمان آوردن بر ما پیشی گرفته‌اند ببخشای".

پیامبر گرامی از امت اسلا‌می می‌خواهد که در حق او دعا‌کنند و می‌فرماید:

"ثم سلوا [لی] الوسیلة فانّها منزلة فی الجنّة لا‌تنبغی ان تکون [الا‌] لعبدٍ من عباد الله و انا ارجو ان اکون انا هو فمن سال لی الوسیلة حلّت له الشفاعة". (9)

"برای من از خدا وسیله بطلبید و آن مقامی است در بهشت که جز بر یکی از بندگان خدا شایسته نیست و امیدوارم که من همو باشم، هر کس برای من چنین مقامی بطلبد، شفاعت من بر او حلا‌ل می‌گردد".

 ادامه در شماره بعد ...

-------------------------------------

پی‌نوشت‌ها:

1. مائده/ 35.

2. نهج‌البلا‌غه، خطبه 110.

3. سنن ترمذی: /5 515، شماره 3475.

4. طوسی، مصباح المتهجد: 374.

5. مسند احمد بن حنبل: 4454.

6. ابن طاووس: اقبال: 41.

7. غافر/ 7.

8. حشر/ 10.

9. مستدرک بحارالانوار، ج 4، ص 61.

 

امر بر تقوای الهی در جای جای قرآن به چشم میخورد اما نکته مورد توجه این آیه عبارت بعدی است آری خداوند به وسیله فعل امر ابتغوا 3 فرمان دیگری صادر می نماید . وسیله جستن به سوی او که مایه رستگاری است . همان "وسیله" که علامه سيد مير حامد حسين در باره اش می گوید :"‏ مراد از «وسيله »4 شخصى است كه أقرب الى اللَّه باشد در منزلت، كما قال اللَّه تعالى: أُولئِكَ الَّذِينَ يَدْعُونَ يَبْتَغُونَ إِلى‏ رَبِّهِمُ الْوَسِيلَةَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ 5 و أقرب الى اللَّه به اعتبار منزلت، اول رسول است، بعد از آن امام كه نائب او است،6

حال به در گاه مفسر ان اصلی کلام وحی می رویم تا مراد از "وسیله" را در یابیم :

 

امر بر تقوای الهی در جای جای قرآن به چشم میخورد اما نکته مورد توجه این آیه عبارت بعدی است آری خداوند به وسیله فعل امر ابتغوا 3 فرمان دیگری صادر می نماید . وسیله جستن به سوی او که مایه رستگاری است . همان "وسیله" که علامه سيد مير حامد حسين در باره اش می گوید :"‏ مراد از «وسيله »4 شخصى است كه أقرب الى اللَّه باشد در منزلت، كما قال اللَّه تعالى: أُولئِكَ الَّذِينَ يَدْعُونَ يَبْتَغُونَ إِلى‏ رَبِّهِمُ الْوَسِيلَةَ أَيُّهُمْ أَقْرَبُ 5 و أقرب الى اللَّه به اعتبار منزلت، اول رسول است، بعد از آن امام كه نائب او است،6

حال به در گاه مفسر ان اصلی کلام وحی می رویم تا مراد از "وسیله" را در یابیم :

 ابن شهر آشوب در مناقب چنین روایت می کند که: قال أمير المؤمنين (عليه السلام) في قوله تعالى: وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ: «أنا وسيلته».7

امیرالمومنین در مورد این آیه که خداوند فرمود : وَ ابْتَغُوا إِلَيْهِ الْوَسِيلَةَ، فرمود " من وسیله هستم ."

قال رسول الله (صلى الله عليه و آله): «الأئمة من ولد الحسين (عليهم السلام)، من أطاعهم فقد أطاع الله، و من عصاهم فقد عصى الله عز و جل، هم العروة الوثقى، و هم الوسيلة إلى الله تعالى» 8

پیامبر اکرم (صل الله علیه وآله) فرمودند : ائمه ی از فرزندان حسین (عليهم السلام) ،همانا هرکس از آنها اطاعت کند خدارا اطاعت نموده و هر کس بر آنها عصیان نمود خدا را عصیان نموده است آنها العروة الوثقى هستند ، آنها وسیله به سوی خدایند .

در منهج- اصبغ بن نباته از حضرت امير المؤمنين عليه السّلام روايت نموده:

"فى الجنّة لؤلؤتان الى بطنان العرش احديهما بيضاء و الاخر صفراء فى كلّ واحد منها سبعون الف غرفة ابوابها و اكوابها من عرق واحدة فالبيضاء الوسيلة لمحمّد صلى اللّه عليه و آله و اهل بيته و الصّفراء لابراهيم و اهل بيته"  يعنى در بهشت دو لؤلؤ باشد از قرار بهشت تا بطنان عرش يكى سفيد و ديگرى زرد و در هر كدام هفتاد هزار غرفه است و درهاى همه از يك غرفه است. آنكه سفيد باشد وسيله محمّد و آل محمّد صلى اللّه عليه و آله است و زرد وسيله حضرت ابراهيم عليه السّلام و اهل بيت اوست. 9

 انس بن مالك از پيغمبر صلى اللّه عليه و آله روايت نموده كه وسيله حجابى است ميان بنده و خدا، يعنى رحمت و ثواب سبحانه و آن على بن ابى طالب است. چون بنده به آن توسل كند، حق تعالى او را به آن درجه رساند.10

 

«زهرى» گويد: بيمار شدم نزديك به هلاكت. با خود گفتم مرا به خدا وسيلتى بايد. و هيچكس را در عهد خود از حضرت على بن الحسين عليه السّلام بهتر نيافتم، خدمت آن سرور گفتم: يا بن رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله حال مرا مشاهده مى‏فرمائى، بر من ببخشاى به دعائى كه متضمن مغفرت باشد و موجب خلاصى من از اين مرض. چه من نزد خدا از تو گرامى‏تر نمى‏بينم. فرمود: من دعا مى‏كنم تو آمين گو، يا تو دعا نما من آمين گويم. عرض كردم: دعا فرما من‏ آمين گويم. حضرت دست به دعا برداشته گفت: بار خدايا پسر شهاب به من آويخته و من و پدران مرا وسيله جسته، به حق آن اخلاصى كه پدران من بدرگاه عزت تو داشته‏اند حاجت او را روا فرما و شفا به او مرحمت نما، و روزى بر او وسيع، و مرتبه او را در علم رفيع گران. زهرى گويد به آن خدائى كه همه جانها بدست قدرت اوست بعد از آن ديگر هرگز بيمار نشدم و تنگدستى و سختى به من نرسيد از آن وقت تا كنون در راحت بودم و اميد دارم كه خدا به ميمنت دعاى آن حضرت مرا آمرزيده باشد.11

چون حق تعالى آدم را آفريد، به امر او، روح در او دميده شد. در دست راست خود نگاه كرد پنج اشباح و تماثيل ديد از نور، بعضى راكع و بعضى ساجدند. آدم گفت: بار خدايا، پيش از من بشرى آفريده‏اى؟ فرمود: نه. گفت: پس اين پنج صورت كيستند؟ فرمود: اينان از نسل تو به ظهور خواهند آمد. اگر اينها نبودى ترا نمى‏آفريدم و آسمان و زمين و عرش و كرسى و بهشت و جهنم ايجاد نمى‏كردم "فانا المحمود و هذا محمّد و انا العالى و هذا علىّ و انا الفاطر و هذه فاطمة و انا ذو الاحسان و هذا الحسن و انا المحسن و هذا الحسين " اى آدم به عزت و جلال من سوگند، هيچ بنده‏اى نباشد كه مقدار خردلى بغض اينها را داشته باشد و نزد من آيد، مگر آنكه او را در جهنم برم و هيچ باك ندارم. اى آدم اينها صفوة منند از ميان خلق، من به اينان نجات دهم و به اينان هلاك كنم. چون ترا حاجتى به من باشد به وسيله اينها به من توسل نما و اينها را شفيع خود ساز. بعد از آن پيغمبر صلى اللّه عليه و آله فرمود: ما سفينه نجاتيم، هر كه در سفينه محبّت ما نشيند، يعنى به ما متوسل و متمسك شود نجات يابد، و هر كه از ما اعراض كند و ما را وسيله نجات خود نسازد و به ما متمسك نشود هلاك گردد، و هر كه را حاجتى باشد بايد ما را وسيله خود سازد.12

ابو سعيد خدرى از پيغمبر صلى اللّه عليه و آله روايت نموده كه فرمود: براى من وسيله خواهيد از حق تعالى. عرض كردم: يا رسول اللّه وسيله چه باشد؟ فرمود: درجه من است در بهشت، و او را هزار پايه باشد و از پايه‏اى تا پايه ديگر به اندازه تاختن اسب در مدّت يك ماه است. يك پايه از جواهر، ديگرى از زبرجد، ديگرى از ياقوت و يكى از زر و ديگرى از سيم، و روز قيامت آنرا حاضر و در ميان درجات پيغمبران نهند، و آن درجه در ميان درجات ايشان چون ماه درخشنده باشد در ميان ستارگان و هيچ پيغمبرى و صديقى و شهيدى نيست مگر آنكه گويد: خوشا حال كسى كه اين درجه او باشد. پس از جانب حق تعالى ندائى رسد كه اين درجه محمّد صلى اللّه عليه و آله است. پس من به عرصه قيامت آيم، حلّه‏اى از نور پوشيده، و تاج كرامت بر سر نهاده، و على بن ابى طالب عليه السّلام در پيش من ايستاده، لواى حمد به دست و روى آن نوشته: «لا اله الّا اللّه المفلحون هم الفائزون باللّه» و چون به انبيا بگذريم، گويند: اين دو، ملك مقربند. و چون به ملائكه رسيم، گويند: اين دو پيغمبر مرسلند. من بيايم و در مرتبه خود نشينم و على در مرتبه پائين‏تر من نشيند، و هيچ نبى و رسولى و صديقى و شهيدى نباشد مگر آنكه گويد: «طوبى لهذين العبدين ما اكرمهما عند اللّه». ندائى رسد از حضرت عزّت كه همه بشنوند: «هذا حبيبى محمّد صلى اللّه عليه و آله و هذا علىّ وليّى، طوبى لمن احبّهما و ويل لمن ابغضهما». بعد فرمود: اى على، هيچكس نباشد از دوستان تو الّا چون ندا را بشنود رويش سفيد و دلش خرم گردد، و هيچكس دشمن تو نبود مگر بعد از شنيدن اين ندا رويش سياه و دلتنگ و مضطرب شود.13

در پایان آیه هم خداوند رستگارى را حصر فرموده به چهار چيز:

ايمان به معتقدات حقه.   تقوى كه منبع اعمال حسنه و منشأ اخلاق نیکو است

طلب وسيله بسبب مقربان الهي - جهاد در راه خدا

و اذ الرّجال توسّلوا بوسيلة                           فوسيلتى حبّى لآل محمّد (ص)

هنگامی که تمام مردم به دنبال توسّل به وسیله ای هستند، پس وسیله ی من محبّتم به آل رسول است

اللّه طهّرهم بفضل نبيّه                               و ابان شيعتهم بطيب مولد

خدا آنان را به سبب فضل پیامبرش مطهّر گردانید و شیعیان آن ها را با پاکی ولادت آشکار نمود

 زندگى بشر بر اساس بهره‏گيرى از وسائل و اسباب طبيعى استوار است كه هر يك آثار ويژه خود را دارند. همه ما هنگام تشنگى آب مى‏نوشيم، و هنگام گرسنگى غذا مى‏خوريم چه، رفع نياز توسط وسائل طبيعى، به شرط آنكه براى آنها «استقلال در تاثير» قائل نشويم، عين توحيد است. قرآن يادآور مى‏شود كه: ذوالقرنين در ساختن سد از مردم درخواست كمك كرد: (فاعينوني بقوة جعل و بينهم ردما) (كهف / 95): با قدرت خويش مرا يارى كنيد تا ميان شما و آنان (ياجوج و ماجوج) سدى بر پا سازم.

كسانى كه شرك را به معنى «تعلق و توسل به غير خدا» تفسير مى‏كنند، حرفشان تنها در صورتى صحيح است كه ما براى ابزار و وسائط موجود، «اصالت و استقلال‏» قائل شويم، و گرنه چنانچه آنها را وسايلى بدانيم كه، به مشيت و اذن الهى، ما را به نتيجه مى رسانند از مسير توحيد خارج نشده‏ايم، و اصولا زندگى بشر از روز نخست بر اين اساس، يعنى استفاده از وسائل و وسائط موجود، استوار بوده و پيشرفت علم و صنعت نيز در همين راستا صورت گرفته و مى‏گيرد.

ظاهرا توسل به اسباب طبيعى مورد بحث نيست‏سخن درباره اسباب غير طبيعى است كه بشر جز از طريق وحى راهى به شناخت آنها ندارد. هر گاه در كتاب و سنت چيزى به عنوان وسيله معرفى شده باشد، تمسك به آن همان حكمى را دارد كه در توسل به امور طبيعى جارى است. بنابراين، ما زمانى مى‏توانيم با انگيزه دينى به اسباب غير طبيعى تمسك جوييم، كه دو مطلب ملحوظ نظر قرار گيرد:

1 . از طريق كتاب و سنت، وسيله بودن آن چيز براى نيل به مقاصد دنيوى يا اخروى ثابت‏شود;

2 - براى اسباب و وسائل، هيچ گونه اصالت و استقلالى قائل نشده و تاثير آنها را منوط به اذن و مشيت الهى بدانيم.

قرآن كريم، ما را به بهره گرفتن از وسائل معنوى دعوت كرده مى‏فرمايد: (يا ايها الذين آمنوا اتقوا الله و ابتغوا اليه الوسيلة و جاهدوا في سبيله لعلكم تفلحون) (مائده / 35): اى افراد با ايمان خود را از خشم و سخط الهى واپاييد، و براى تقرب به او وسيله‏اى جستجو كنيد، و در راه وى جهاد كنيد، باشد كه رستگار شويد.

بايد توجه نمود كه وسيله به معناى تقرب نيست، بلكه چيزى است كه مايه تقرب به خدا مى‏گردد و يكى از طرق آن، جهاد در راه خداست كه در آيه ذكر شده‏است و در عين حال مى‏تواند، چيزهاى ديگرى نيز وسيله تقرب باشد.

در اصل گذشته ثابت‏شد كه توسل به اسباب طبيعى و غير طبيعى (به شرط اينكه، رنگ استقلال در تاثير به خود نگيرند) عين توحيد است. شكى نيست كه انجام واجبات و مستحبات، همچون نماز و روزه و زكات و جهاد و غيره در راه خدا، همگى وسايل معنوى‏يى هستند كه انسان را به سر منزل مقصود، كه همان تقرب به خداوند است مى‏رسانند. انسان در پرتو اين اعمال، حقيقت بندگى را مى‏يابد و در نتيجه به خدا نزديك مى‏شود. ولى بايد توجه نمود كه وسايل غير طبيعى، منحصر به انجام امور عبادى نيست. بلكه در كتاب و سنت‏يك رشته وسايل معرفى شده كه توسل به آنها استجابت دعا را به دنبال دارد كه ذيلا برخى از آنها را يادآور مى‏شويم:

1 . توسل به اسما و صفات حسناى الهى كه در كتاب و سنت وارد شده است، چنانكه مى‏فرمايد: (ولله الاسماء الحسنى فادعوه بها) (اعراف / 180) اسماء حسنى مخصوص خداوند است، پس خداوند را به وسيله آنها بخوانيد. در ادعيه اسلامى، توسل به اسما و صفات الهى فراوان وارد شده است.

2 . توسل به دعاى صالحان كه برترين نوع آن توسل به ساحت پيامبران و اولياى خاص خداوند است تا براى انسان از درگاه الهى دعا كنند.

قرآن مجيد به كسانى كه بر خويشتن ستم كرده‏اند (گنهكاران) فرمان مى‏دهد سراغ پيامبر روند و در آنجا هم خود طلب مغفرت كنند، و هم پيامبربراى آنان طلب آمرزش كند. و نويد مى‏بخشد كه: در اين موقع خدا را توبه پذير و رحيم خواهند يافت، چنانكه مى‏فرمايد:(ولو انهم اذ ظلموا انفسهم جاؤوك فاستغفرو الله و استغفر لهم الرسول لوجدوا الله توابا رحيما) (نساء / 64) در آيه ديگر، منافقان را نكوهش مى‏كند كه چرا هرگاه به آنان گفته شود سراغ پيامبر بروند تا درباره آنان از خداوند طلب آمرزش كند، سرپيچى مى‏كنند؟! چنانكه مى‏فرمايد: (و اذا قيل لهم تعالوا يستغفر لكم رسول الله لووا رؤوسهم و رايتهم يصدون هم مستكبرون) (منافقون / 5).

از برخى از آيات بر مى‏آيد كه در امتهاى پيشين نيز چنين سيره‏اى جريان داشته است. فى المثل، به صريح قرآن، فرزندان يعقوب عليه السلام از پدر خواستند بابت گناهانشان از خدا براى آنان طلب آمرزش كند و يعقوب نيز درخواست آنان را پذيرفت و وعده استغفار داد: (يا ابانا استغفر لنا ذنوبنا انا كنا خاطئين قال سوف استغفر لكم ربي انه هو الغفور الرحيم) (يوسف / 97 و 98).

ممكن است گفته شود: توسل به دعاى صالحان، در صورتى عين توحيد (و يا لااقل مؤثر) است كه كسى كه به او توسل مى‏جوييم در قيد حيات باشد،ولى اكنون كه انبيا و اوليا از جهان رخت بربسته‏اند، چگونه توسل به آنان مى‏تواند مفيد و عين توحيد باشد؟

در پاسخ به اين سؤال يا ايراد، دو نكته را بايستى يادآور شويم:

الف - حتى اگر فرض كنيم شرط توسل به نبى يا ولى حيات داشتن آنهاست، در اين صورت توسل به انبيا و اولياى الهى پس از مرگ آنان، تنها كارى غير مفيد خواهد بود، نه مايه شرك; و اين نكته‏اى است كه غالبا از آن غفلت‏شده، و تصور مى‏گردد كه حيات و موت، مرز توحيد و شرك است! در حاليكه بر فرض قبول چنين شرطى (حيات انبيا و اوليا در هنگام توسل ديگران به آنان)، زنده بودن شخص نبى و ولى، ملاك مفيد و غير مفيد بودن توسل خواهد بود، نه مرز توحيدى بودن و شرك آميز بودن عمل!

ب - مؤثر و مفيد بودن توسل دو شرط بيشتر ندارد:

1 . فردى كه به وى توسل مى جويند، داراى علم وشعود و قدرت باشد;

2 - ميان توسل جويندگان و او ارتباط برقرار باشد و در توسل به انبيا و اوليايى كه از جهان در گذشته‏اند، هر دو شرط فوق (درك و شعور و وجود ارتباط ميان ما و آنان به دلايل روشن عقلى و نقلى، تحقق دارد.

وجود حيات برزخى يكى از مسايل مسلم قرآنى و حديثى است كه دلايل آن را در اصل 105 و 106 يادآور شديم. در جايى كه به تصريح قرآن، شهداى راه حق حيات و زندگى دارند، مسلما پيابران و اولياى خاص الهى كه بسيارى از ايشان خودنيز شهيد شده‏اند از حيات برتر و بالاترى برخوردارند.

بر وجود ارتباط ميان ما و اولياى الهى دلايل بسيارى در دست است كه برخى را ذيلا ياد آور مى‏شويم:

1 - همه مسلمانان در پايان نماز شخص پيامبر گرامى اسلام صلى الله عليه و اله و سلم را خطاب قرار داده و مى‏گويند: السلام عليك ايها النبى و رحمة الله و بركاته; آيا آنان براستى كار «لغوى‏» انجام مى‏دهند و پيامبر اين همه سلام را نمى‏شنود و پاسخى نمى‏دهد؟!

2 . پيامبر گرامى در جنگ بدر دستور داد اجساد مشركانرا در چاهى ريختند. سپس خود با همه آنان سخن گفت. يكى از ياران رسول خدا عرض كرد: آيا با مردگان سخن مى‏گوييد؟ پيامبر صلى الله عليه و اله و سلم فرمود: شماها از آنان شنواتر نيستيد.

3 . رسول گرامى صلى الله عليه و اله و سلم كرارا به قبرستان بقيع مى‏رفت و به ارواح خفتگان در قبرستان چنين خطاب مى‏كرد: السلام على اهل الديار من المؤمنين و المؤمنات. و بر اساس روايتى ديگر مى‏فرمود: السلام عليكم دار قوم مؤمنين‏».

4 . بخارى در صحيح خود آورده است: روزى كه پيامبر اكرم صلى الله عليه و اله و سلم در گذشت، ابوبكر وارد خانه عايشه شد. سپس به سوى جنازه پيامبر رفته، جامه از صورت پيامبر بر گرفت و او را بوسيد و گريست و گفت: بابي انت‏يا نبي الله لا يجمع الله عليك مؤتتين، اما الموتة التي كتبت عليك فقد متها».

پدرم فداى تو باد اى پيامبر خدا، خدا دو مرگ بر تو ننوشته است. مرگى كه بر تو نوشته شده بود، تحقق يافت.

چنانچه رسول گرامى حيات برزخى نداشته و هيچگونه ارتباطى ميان ما و او وجود ندارد، چگونه ابوبكر به او خطاب كرده و گفت:يا نبي الله.

5 . امير مؤمنان على عليه السلام آنگاه كه پيامبر را غسل مى داد به او چنين گفت: بابى انت و امي يا رسول الله لقد انقطع بموتك ما لم ينقطع بموت غيرك من النبوة و الانباء و اخبار السماء... بابي انت و امي اذكرنا عند ربك و اجعلنا من بالك‏» پدر و مادرم فداى تو باد اى رسول خدا، با مرگ تو چيزى منقطع گرديد، كه با مرگ ديگران منقطع نگرديده بود; با مرگ تو رشته نبوت و وحى گسسته شد... پدر و مادرم فداى تو باد، ما را نزد خدايت به يادآور، ما را به خاطر داشته باش.

بدون تردید یکی از مقتضیات این عالم مادی که مادر آن زندگی می کنیم وجود مشکلات، کاستیها، نقصها وتضادها است که هر انسانی درهر شرایطی که زندگی می کند جلوه ای از این شاخص های مشکلات و ناملایمات را درحیات فردی واجتماعی خود لمس می کند. بنابراین وجه مشترک همه انسان ها از این منظر برخورداری آنان از مشکلات، سختیها و ناملایمات است. در این رابطه آنچه که وجوه تمایز میان انسان ها به حساب می آید نوع تعامل و شیوه مواجهه با این مشکلات است که هر کسی متناسب با افکار، عقاید، آموخته ها،تجارب و روشهای تربیتی خود گزینه ای را برای حل و برون رفت از مصائب و مشکلات بوجود آمده انتخاب می کند سوال اصلی در اینجا این است که کدام راهکار و شیوه حل می تواند ما را از این گرفتاریها و مشکلات رهایی بخشد. مقاله حاضر نگاهی دارد به این مسأله در مقام تبیین راهکاری است که ضامن سعادت انسان و برون رفت از مشکلات و گرفتاری ها است. با هم آن را از نظرمی گذرانیم.