بهره گیری از رمال ها و یا حتی برخی از صورت ها و اشکال خرافی در این حوزه می گنجد. درباره این مسأله می توان به چند شکل سخن گفت؛ به عنوان مساله ای روان شناختی و یا پدیده ای جامعه شناختی و یا مسأله ای فلسفی و یا دینی از آن بحث کرد. آثار اجتماعی پدیده و ناهنجاری هائی که درپی دارد و سوء استفاده برخی افراد از نومیدشدگان و کسب درآمدهای هنگفت از این جمله است. ولی آنچه در این مقال مورد نظر است، بررسی ارتباط توسل با توحید ونگرش دین به آن به عنوان راهی برای رهایی از مشکلات و مسائل سخت درمان است. مواردی که انسان سرخورده و وامانده نمی داند چه کند و به هر پرکاهی چنگ می زند تا او را نجات دهد.

● شناخت مفهوم توسل

توسل ازوسیله به معنای تقرب جستن به دیگری است. در اصطلاح واژه شناسی و مفهوم شناسی دینی، این واژه به مفهوم بهره گیری و وسیله قرار دادن اشخاص، بت و چیزهای مقدس دیگر برای تقرب به خدا و رهایی از مشکلات به کار می رود. بسیار دیده می شود که افراد مومن و متشرع برای رهایی از مشکلات بزرگ و کوچک خود به اشخاص و یا چیزهایی مانند نماز، روزه، عمل صالح، صدقات و انفاق و یا به اشخاصی چون ائمه و پیامبران و امامزادگان و برگزاری مجالس و سفره های انعام و اطعام و یا ذکر صلوات و قرائت قرآن تمسک و توسل می جویند. این عمل را در اصطلاح توسل می نامند.

● توسل و توحید

یکی از مسائل مربوط به این روش مسئله حکم شرعی آن است. به این معنا که آیا توسل به این روش با اصل توحید سازگار است یا نه؟ و ادله و برهان های مرتبط با این موضوع چیست؟

● نگاه مسلمانان به توسل

دو نگرش کاملاً متضاد و متناقض در میان مسلمانان درباره این مسئله وجود دارد برخی ها از جمله وهابیان، توسل و نیز شفاعت را به جهت آن که با مسئله توحید ناسازگار است به کلی رد کرده و حکم به بطلان عمل می دهند. از نظر آنان توسل امری حرام است و مسلمان نمی بایست به اموری که شائبه شرک و کفر در آن وجود دارد، تمسک نماید.

در مقابل ایشان، اکثریت مسلمانان بر این باورند که توسل نه تنها با توحید سازگار است بلکه ادله و براهین قرآنی بر درستی و صحت این عمل، وجود دارد. از طرفی وقوع عمل از سوی پیامبران چنان که قرآن گزارش داده مهم ترین و اساسی ترین دلیلی است که مشروعیت عمل و حتی مفید بودن آن را اثبات می کند. به این معنا که گزارش های قرآنی از تمسک پیامبران و یا دیگران به توسل، نه تنها بیانگر صحت و مشروعیت توسل است بلکه بیانگر این نکته نیز می باشد که توسل امری لغو و بیهوده نیست و می تواند در رسیدن به مقصد و مقصود رهایی از مشکلات، مفید و سازنده باشد.

● قرآن و توسل

آیات چندی از قرآن به مسئله توسل و مشروعیت آن اشاره دارد که افزون بر دستور کلی قرآن که می فرماید: یا ایها الذین آمنوا اتقوالله وابتغو الیه الوسیله (مائده آیه ۳۵)؛ به سوی او وسیله بجویید، می توان به گزارش خبری قرآن از توسل آدم به کلمات اشاره کرد. قرآن در این باره می فرماید: فتلقی آدم من ربه کلمات فتاب علیه انه هوالتواب الرحیم (بقره آیه ۳۷) آدم از پروردگارش کلماتی را دریافت کرد، پس بر آن توبه کرد و بازگشت. به درستی که خداوند توبه پذیر و مهربان است. در این آیه کلمات حتی اگر به معنای کلمات واژگانی باشد که در حقیقت بیانگر شیوه توبه است بیانگر این نکته است که توبه با کلمات و توسل به واژگانی خاص، صورت گرفته است. مضافاً اینکه گویای مشروعیت توسل به واژگان است و بر وقوع و نیز تاثیر آن دلالت دارد.

در روایات، مراد از کلمات، کلمات وجودی و نوری پیامبر اکرم(ص) و اهل بیت(ع) دانسته شده است. سیوطی در کتاب تفسیری روایی خود روایات بسیاری را نقل کرده است که مراد از کلمات، پیامبر و اهل بیت(ع) اوست. (الدر المنثور ج ۱ ص ۱۴۷) در منابع شیعی از قبیل تفسیر نور الثقلین این روایات و روایات دیگری از اهل بیت(ع) نقل شده است که مراد از کلمات را وجود نوری پیامبر و اهل بیت(ع) دانسته شده است. (تفسیر نورالثقلین ج ۱ ص ۶۷).

از دیگر مواردی که می توان بر مشروعیت و وقوع و نیز تاثیر توسل اشاره کرد، توسل فرزندان یعقوب به پدرشان برای رهایی از پیامدهای گناهی بود که در حق یوسف مرتکب شده بودند. (یوسف آیه ۹۷) البته توسل به پیامبر و یا پیامبران، در گذشته نیز سابقه داشته است و قرآن بیان می کند که به عنوان سنتی دیرین در میان مردمان بوده و همین مسئله موجب شده بود تا آنان در انتخاب وسیله به اشتباه بروند. به این معنا که توسل نه تنها مشروع است بلکه اتفاق افتاده و مورد تایید قرآن و پیامبران است و تنها تفاوت میان مومنان و مشرکان در نحوه و نیز انتخاب کسی است که بدان می بایست توسل جسته شود. مشرکان به بت ها به عنوان وسیله تقرب، توسل می جستند، چنان که خود بدان اقرار دارند و قرآن آن را گزارش می کند. (زمر آیه ۳ و آیه ۴۳) البته قرآن تمسک و توسل مشرکان به بت ها برای تقرب را تخطئه می کند، ولی این بدان معنا نیست که اصل توسل، نادرست و یا غیرمشروع است. (اسراء آیه ۵۶ و ۵۷ زمر آیه ۳ و ۴۳)

● توسل در میان مسلمانان صدراسلام

توسل در میان مسلمانان صدراسلام رواج داشته است و آنان به عنوان رویه ای معمول به پیامبر توسل می جستند و به وسیله او رهایی از گناه و مشکلات و سختی ها را جستجو می کردند. (نساء آیه ۶۴) قرآن گزارش می کند که حتی منافقان بر پایه این سنت به خود پیامبر(ص) مراجعه و خواستار توسل می شوند ولی به جهت نفاقشان و عدم ایمان به توسل، این توسل تاثیری بر جای نمی گذاشت. قرآن بر عدم تاثیرگذاری چنین توسل نفاق آمیز تاکید کرده می فرماید: به زودی اعرابی که از همراهی با تو تخلف ورزیدند می گویند سرگرم اموال و خانواده خود شدیم و نتوانستیم شما را همراهی کنیم پس تو برای ما طلب آمرزش و استغفار کن. اینان چیزی را که در دل هایشان نیست، به زبانشان می گویند. (فتح آیه ۱۱)

● توسل و تلاش

توسل به معنای واگذاری و دست روی دست گذاشتن نیست، چنان که در مسئله توکل نیز این معنا صدق نمی کند، زیرا توکل و توسل به معنای تاثیرگذاری خدا بر هستی و توحید افعالی است و تلاش و جهاد از سوی بشر به معنای آن است که تلاش فرد در طول اراده الهی است؛ زیرا دنیا راخداوند مکان تأثیر اسباب قرار داده و بدین جهت به دارالاسباب شهرت یافته است. در روایات معتبر است که ان الله یابی ان تجری الامور الاباسبابها، خداوند پرهیز دارد که امور جز در مسیر اسباب به سرانجام برسد. بنابراین در آیاتی که سخن از توسل است در همان آیات، سخن از تلاش و جهاد از سوی بنده و به کارگیری تقواست. در قرآن پس از تأکید بر توسل جویی آمده است: وابتغوا الیه الوسیله و جاهدوا فی سبیله لعلکم تفلحون، اگر می خواهید رستگار شوید و به هدف برسید از وسیله استفاده کرده و در راه او تلاش و جهاد کنید. (مائده آیه ۳۵)

● آثار توسل

برای توسل آثار بسیاری بیان می شود ولی به عنوان برخی از مصادیق قرآنی توسل می توان به آثاری چون آمرزش از گناهان که خود عاملی مهم در جذب برکات و رهایی از مشکلات و سختی ها و تنگناهاست اشاره کرد. (بقره آیه ۳۷) این که بر آمرزش از گناهان تأکید می شود از آن روست که در نگرش قرآنی عامل بسیاری از مشکلات و سختی های دنیوی و بیماری ها، گناهانی است که انسان مرتکب می شود. همین مسأله باعث می شود که برکات آسمانی و زمینی به دست فرد و یا جامعه نرسد.

قرآن می گوید که با تقواپیشگی می توان از همه برکات زمین و آسمان بهره مند شد. اگر بخواهید درهای آسمان باز شود تقواپیشه کنید. بنابراین دوری از گناهان و تقوا امری مهم در رهایی از مشکلات بشمار می رود. برای رهائی از گناه می بایست در توبه را گشود که توسل عامل مهم در گشودن در توبه به سوی فرد و جامعه است. از این جاست که در رحمت الهی نیز باز می شود و توسل به عنوان عاملی در این راستا معنا می یابد. (نساء آیه۶۴ و نیز ممتحنه آیه ۱۲)

● موانع توسل

برای این که جزو کسانی نشویم که فرصت توسل از آنان گرفته می شود باید به راهکارهایی که قرآن بدان اشاره کرده توجه داشته باشیم. برخی می گویند که توفیق توسل و تمسک را نمی یابیم. می توان عواملی را برای عدم توفیق برشمرد که در این جا به برخی از موانع که در قرآن بیان شده اشاره می گردد.

از جمله موانعی که در قرآن یاد شده استکبارورزی است. به این معنا که انسان مستکبر نمی تواند به توسل برسد و از آن بهره ببرد و از فواید آن استفاده کند. انسان مستکبر خود را بیش از حد باور داشته و نیازی نمی بیند تا از دیگری کمک و یاری بجوید. (منافقون آیه ۵)

مانع دیگر که در قرآن بدان اشاره شده، نفاق است. انسان منافق از آن جایی که باوری به رسالت و ایمانی به قیامت و رستاخیز ندارد، خود را بی نیاز از دیگری می یابد و از این رو به توسل روی نمی آورد. (فتح آیه ۱۱ و نیز نساء آیه ۶۴)

● زمینه های توسل و تأثیرگذاری

از مهم ترین عوامل ایجاد بستر روحی توسل و تأثیرگذاری آن می توان به توبه اشاره کرد. (یوسف آیه ۱۲ و نیز بقره آیه ۳۷) با توبه و بازگشت به خدا این امکان فراهم می شود تا بتواند به توسل رو آورده و تأثیر آن را نیز ببیند.

تقوا (مائده آیه ۳۵) و تلاش و جهاد در راه خدا (همان) و نیز فقدان نفاق (فتح آیه ۱۱) از دیگر مواردی است که به عنوان زمینه های مفید برای توسل و تأثیر آن در قرآن یاد شده است.

به هر حال توسل امری مشروع، مفید و تأثیرگذار است که انسان برای رهایی از مشکلات و سختی هایش می تواند از آن بهره ببرد. بهترین توسل، توسلی است که پیامبران از آن بهره جسته اند و آن بهره گیری از انوار پیامبر(ص) و اهل بیت اوست.

توسل در لغت به معناي انجام دادن کاري براي تقرب به يک چيز يا شخص است و در اصطلاح به اين معناست که انسان در هنگام دعا و استغاثه، به درگاه الاهي چيزي عرضه کند که واسطۀ پذيرش توبه و اجابت دعاي او و برآورده شدن درخواستش باشد، مانند صفات و اسماي الاهي يا نام پيامبر اکرم و دعاي آن حضرت يا نام اولياي عظيم الشأن و فرشتگان.از آنجا که توسل به اسباب از ديدگاه فطري و عقلايي امري مطلوب و حتي ضروري به شمار ميرود، کمتر کسي در اصل مشروعيت و جواز توسل، ترديد کرده است.در اثبات جواز توسل و حتي مطلوبيت آن از ديدگاه شرعي احاديث متعددي در منابع شيعه و اهل سنّت نقل شده است. به گفتۀ امير مؤمنان، برترين وسيله اي که متوسلان با آن به خداوند تقرب مي جويند، ايمان به خداي يگانه و پيامبر او و  جهاد در راه خدا و انجام دادن فرائض است. به موجب حديث عثمان بن حنيف، مرد نابينايي به توصيه پيامبر اکرم، با توسل به ايشان بينايي خود را بازيافت. همچنين پيامبر اکرم به هنگام دفن فاطمه بنت اسد براي او دعا کردند و به حق خود و پيامبران پيشين توسل جستند.ادله امکان درخواست شفاعت از اولياي الاهي نيز به گونه اي مشروعيت توسل را افاده مي کند.در سيرۀ مسلمانان صدر اسلام و ياران پيامبر مواردي وجود دارد که نشان مي دهد توسل به صالحان و پاکدامنان از ديدگاه آنان امري مقبول و پسنديده بوده است. در اين باره ميتوان به اين موارد اشاره کرد: توسل عمر به عباس بن عبدالمطلب در هنگام مراسم استسقا يا طلب باران، متوسل شدن صفيه، عمۀ پيامبر اکرم، به آن حضرت با سرودن اشعاري در رثاي ايشان. توسل به صالحان و بندگان برگزيدۀ خدا به انگيزۀ تحصيل قرب الاهي، ويژۀ زمان پيامبر و دين اسلام نبوده، بلکه در سيرۀ اوليا و انبياي پيشين نيز وجود داشته است، از جمله توسل حضرت آدم عليه السلام به حق پيامبر اکرم يا پنج تن براي پذيرش توبۀ خود.در وسايل و اسباب طبيعي تنها شرط تمسک به اسباب، وجود رابطهاي عادي ميان وسيله و چيزي است که بدان توسل ميجويند. اين رابطۀ طبيعي با علم و تجربه قابل کشف است ولي شناخت وسيله در امور ماوراي طبيعي و مکنونات غيبي تنها از طريق شرع و وحي قابل شناسايي است؛ از اين رو، از ديدگاه اسلام توسل به يک چيز براي به دست آوردن رضايت پروردگار و بخشش گناهان و استجابت دعا و برآورده شدن خواستها هنگامي مطلوب است که شارع آن چيز را وسيلهاي مناسب معرفي کرده باشد.

 اقسام توسل

1- توسل به دعاي رسول اکرم

2- توسل به دعاي برادر مؤمن

3- توسل به کارهاي نيک

4- توسل به اسما و صفات الاهي

5- توسل به قرآن کريم

6- توسل به اقرار به گناهان

7- توسل به دعاي پيامبر در زندگاني برزخي او

8- توسل به پيامبران و صالحان

9- توسل به حق و منزلت صالحان

10- توسل به مقام و منزلت پيامبر اکرم نزد خداوند

   تأمل در آيات و احاديث نشان مي دهد که توسل به اسباب و استمداد از اولياي الاهي با اين فرض که اسباب مزبور، در فاعليت از خود هيچگونه استقلالي ندارند به هيچ وجه مستلزم شرک نيست، بنابراين، هيچ مانعي نيست که خداوند در زمينۀ اجابت دعا و تقرب به او، مقام وساطت را به اوليا و مقربان درگاهش اعطا کند تا آنان واسطۀ جريان فيض الاهي به سوي بندگان باشند و اين امر با توحيد در عبادت، که پايۀ تعاليم پيامبران به شمار مي رود، ناسازگار نيست. براي اثبات ممنوعيت توسل، گاه به آيات قرآني استدلال شده است، از جمله آيات 56 و 57 سورۀ اسراء و آيۀ 5 سورۀ حمد، با اين استدلال که در اين آيات توسل به غير خدا منع و نکوهش شده است، ولي دو آيۀ نخست دربارۀ نفي الوهيت معبودهاي مشرکان است و هيچگونه ارتباطي به مسئله توسل به امور مقدّس به منظور تقرب به درگاه الهي ندارد. همچنين آيۀ 5 سوره حمد درصدد نفي کمک خواستن از غير خدا با اعتقاد به استقلال آنها است، نه نفي استعانت از خداوند با وسايل و وسايط، همچنانکه در قرآن کريم ياري جستن از نماز و امور ديگر نيز مطرح شده است.توسل به دعاي پيامبر اکرم محدود به زندگاني جسماني آن حضرت نيست، زيرا زندگي انبيا و اوليا پس از انتقال آنان به عالم برزخ نيز ادامه دارد. بررسي سيرۀ مسلمانان نيز اثبات مي کند که آنان پس از رحلت پيامبر اکرم مانند زمان حيات به دعاي آن حضرت متوسل مي شده اند.

گروه فتوای وهابیون در جواب سوالی از توسل پاسخ دادند:

«توسل به پیامبر (ص) و غیر او از انبیا و صالحان جایز نیست.همچنین توسل به مقام آن حضرت(ص) و غیر او حرام است زیرا این عمل بدعت است و از پیامبر (ص) و از صحابه درباره آن حکمی نرسیده است.»

(البدع و المحدثات وما لا اصل لهص ۲۶۵-۲۶۶)

نقد افکار وهابیون درباره توسل:

- توسل چیست؟توسل در لغت یعنی انجام دادن عملی که به سبب آن به خدا نزدیک شویم و اما در اصطلاح توسل آن است که بنده چیز یا شخصی را نزد خداوند واسطه قرار دهد تا او وسیله تقرب آن شخص به خدا گردد.

- آیا هر توسلی حرام است؟

توسل به اولیای الهی به دو صورت انجام می گیرد:

۱.توسل به ذات آنها :مثلا انسان بگوید:خدایا من به پیامبرت محمد(ص) توسل می جویم که حاجت مرا روا کنی.

۲.توسل به مقام و مرتبه بلند آنان نزد خداوند: مثلا بگوید خدایا من مقام و حرمت محمد(ص) و حق او را نزد تو وسیله قرار می دهم که نیاز مرا برآورده سازی.

وهابی ها در دو صورت توسل را حرام و بدعت می دانند بر خلاف روایات اسلامی و سیره مسلمانان که توسل به انبیا و اولیا را به هر دو نوعش اجازه می دهند.

وقتی شیعه به پیامبر (ص) توسل می کند یا یکی از ائمه(ع) را زیارت می کند هرگز این تصور به ذهنش نمی آید که انها خدا و پروردگار او هستند بلکه در نظر او انها واسطه های فیض و حلقه های وصل و رابط بین خدا و بندگان او هستند.

- دیدگاه روایات و سیره مسلمانان:

* سیوطی در الدر المنثور از عمر بن خطاب نقل کرده است که پیامبر (ص) فرمود: وقتی آدم آن گناه را مرتکب شد سر بر آسمان بلند کرد و گفت: خدایا به حق محمد از تو می خواهم که مرا بیامرزی....(مسند احمدج ۴ ص ۱۳۸)

* در اسد الغابه می خوانیم:در آن سال که قحطی به اوج خود رسید عمر به وسیله عباس بن عبدالمطلب طلب باران کرد و خداوند به وسیله او آنان را سیراب نمود و زمین ها را خرم ساخت. عمر رو به مردم کرد و گفت:عباس وسیله ماست به سوی خدا و مقامی بلند نزد او دارد.(اسد الغابه ج ۱۳ ص ۱۱۱)

 توسل به معصومين و توحيد عبادي

 آيا «توسل» به معصومين با توحيد عبادي منافاتي ندارد؟
توسل مسلمانان به معصومين(ع) كه براي جلب نعمتهاي اِلاهي صورت ميگيرد، با توحيد عبادي منافات ندارد؛ چنانكه انسان تشنه براي رفع عطش به طرف چشمه سار ميرود و اگر بنشيند و عمداً به طرف آب نرود و دعا كند كه تشنگي او برطرف گردد، سيراب نمي شود؛ زيرا تنها وسيله رفع تشنگي، آب زلال است. پيامبر اكرم(ص) و اميرالمؤمنين و ساير معصومين(ع) در رفع حوايج انسان، مجراي نعمت و فيض اِلاهي اند و رجوع به آنان مانند رجوع به آب زلال براي رفع عطش است... از اينرو، اميرالمؤمنين(ع) مي فرمايد: هنگام دعا ابتدا بر اهل بيت(ع) صلوات بفرستيد تا در اثر ريزش نعمت و رحمت اِلاهي بر آنان به شما نيز نعمت برسد «إذا كانت لك إلي الله سبحانه حاجةٌ فابْدأ بمسألة الصّلوة علي رسوله(ص) ثم سل حاجتك فإنّ الله أكرم مِن أنّ يُسأل حاجتين ،فيقضي أحداهما و يمنع الاخري» (نهج البلاغه، حكمت 361). اگر توسل درست تحليل شود، نه با توحيد ناب مخالف است و نه مستلزم شرك يا محظور ديگر است؛ چون خواستن از اهل بيت يعني؛ درخواست از خدا، از مسير كساني كه مجرا و مظهر فيض اويند... نيايشهاي امام سجاد(ع) در «صحيفه سجاديه»، محفوف به صلوات بر اهل بيت(ع) است و اين، احترامي ساده و تأدبي اعتباري يا نظير ناقوس كليسا نيست؛ بلكه ادبي ديني آميخته با عقل، و عجين با برهان است؛ زيرا گرچه خداي سبحان به همه چيز محيط است، ليكن همگان اين استعداد را ندارند كه مستقيماً از ذات ربوبي مستفيض شوند. از اينرو، ذوات مقدس معصومين(ع) واسطه تنزّل نعمت و رحمت اِلاهي براي ما هستند. ترديدي نيست كه اينگونه معارف براي اصحاب معارف، مفاتيح غيب است و براي گرفتاران حجاب غفلت و تعصب، مغاليق غيب است؛ چنانكه كليد دو لبه دارد كه باگرداندن آن به جهتي خاص، مفتاح است و در بسته را ميگشايد و با چرخاندن آن به سوي ديگر، مِغْلاق است و درِ باز را ميبندد. آيات قرآن و روايات معتبر، براي مفسري كه داراي قلبي طاهر و روشن است، كليدِ درِ گنجينه هاي معارف اِلاهي است كه به روي او گشوده خواهد شد؛ چون امام سجاد(ع) ميفرمايد: «ايات القرآن خزائن العلم فكلّما فتحت خزانة فينبغي لك أن تنظر فيها» (بحار، 89/216).

اگر كليد فهم مطالب به جهت صحيح آن چرخانده شود، با هر آيه اي، درِ مخزني از مخازن اِلاهي گشوده شود، بنابراين معارفي چون مظهريت و توسل، در پرتو برخورد صحيح با قرآن، و با دلي پاك كاملاً روشن است..

 

اعتقاد به توسل از منظر اهل سنت

آيا اعتقاد به توسل تنها از نظر شيعيان صحيح است ؟ نظر اهل سنت در اين باره چيست؟

توسل به عزيزان درگاه الهي، ميان مسلمانان جهان، اعم از شيعيان و اهل سنت، رواج دارد و از روزي كه آيين اسلام از زبان پيامبر (ص) ابلاغ شد، مشروعيت آن نيز اعلام گرديد . تنها در قرن هشتم هجري، ابن تيميه، با آن مخالفت برخاست و پس از دو قرن محمد عبدالوهاب راه او را پي گرفت و توسل به اولياي الهي را نامشروع و بدعت خواند. اين در حالي است كه حتي برخي از بزرگان وهابيت، از جمله آلوسي بغدادي، درباره توسل گفته اند : توسل به مقام صالحان، اعم از پيامبر و غير پيامبر مانعي ندارد، به شرط آن كه بدانيم كه فرد نزد خدا داراي مقامي است.
فقيهان و محدثان بزرگ كتابهاي پرشماري در اين باره نوشته اند. برخي از اين كتاب ها عبارت اند از :
1.الوفاء في فضائل المصطفي، نگارش ابن جوزي (متوفاي 597) ؛ نويسنده در اين كتاب، بابي ويژه به نام «توسل به پيامبر و استشفا به قبر شريفش» گشوده است .
2. مصباح الظلام في المستغيثين بخير الأنام، نگارش محمد بن نعمان مالكي (متوفاي 973) .
3.البيان و الاختصار ؛ نگارش ابن داود مالكي شاذلي؛ نويسنده از توسل عالمان و صالحان به رسول گرامي اسلام مطالبي نقل است.
4.شفاءالسقام، نگارش تقي الدين سبكي (متوفاي 756)؛ وي در اين كتاب از توسل به پيامبر به شكل زيبايي دفاع كرده است .
5. وفاء الوفاء لاخبار دارالمصطفي ، نگارش سيد نور الدين سمهودي (متوفاي 911) ؛ وي در جزء چهارم اين كتاب درباره توسل بحث كرده است.
6.المواهب اللدنية، نگارش ابو العباس قسطلاني (متوفاي 932) وي در اين كتاب درباره توسل بحث كرده است.
7.شرح المواهب اللدنية، نگارش مصري زرقاني مالكي (متوفاي 1122) ؛ بخشي از جلد هشتم اين درباره توسل است.
8. صلح الاخوان، نگارش خالدي بغدادي (متوفاي 1299) وي افزون بر اين كتاب رساله اي ويژه در رد بر آلوسي نوشته كه پس از درگذشت او در سال 1306 چاپ شده است.
9. كنزالمطالب، نگارش عدوي حمزاوي (متوفاي 1303) .
10.فرقان القرآن، نگارش عزامي شافعي قضاعي، اين كتاب به ضميمه اسما و صفات بيهقي در 140 صفحه چاپ شده است.
11. سبيل الرشاد من أراد السداد، نگارش شيخ جعفر كاشف الغطاء (متوفاي 1227) .
12. كشف الارتياب عن اتباع محمد بن عبد الوهاب، نگارش سيد محسن جبل عاملي (1282-1373).
13.الغدير، نگارش علامه اميني (متوفاي 1390) ؛ جلد پنجم اين اثر مباحث مفصلي درباره توسل است.
 در سال هاي اخير، مخالفان توسل با انتشار كتاب هايي، توسل به صالحان را نوعي اختلاف ميان سني و شيعه جلوه مي دهند؛در حالي كه اختلاف در اين موضوع، ربطي به تسنن و تشيع ندارد؛ بلكه اختلافي است ميان پيروان ابن تيميه و ديگر فرقه هاي اسلامي. لذا اگر ابن تيميه و پيروان نو ظهور او را به شمار نياوريم كليه فرقه هاي اسلامي در اصل توسل هيچ اختلافي با هم ندارند.

 

شفاعت

تعريف شفاعت نزد اهل لغت

 خليل بن احمد فراهيدي‌ ( متوفي 150 ) در  كتاب العين مي گويد :

الشافع : الطالب لغيره ، وتقول استشفعت بفلان فتشفع لي إليه فشفعه في . والإسم : الشفاعة . واسم الطالب : الشفيع .

كتاب العين ج 1 ص 260 .

شافع  يعني کسي که از غير خودش طلب شفاعت مي کند و مي گويد نزد فلان شخص واسطه و شفيع من باش . اسم مصدر ( حاصل و  نتيجه مصدر ) آن شفاعت است و کسي را که طلب شفاعت مي کند  شفيع مي نامند .

راغب اصفهاني در کتاب المفردات مي‌گويد  :

 الشفع : ضم الشئ إلى مثله ويقال للمشفوع شفع .

المفردات ص 263 .

الشفع به معناي‌ ضميمه کردن چيزي به مثل خودش است و به مشفوع گفته مي شود 

 زَبيدي نيز در تاج العروس ج 5 ، ص 401 همين مطلب را  مي‌گو يد .

    تعريف شفاعت نزد متكلمين‏ شيعه

سيد مرتضى مي فرمايد:

وحقيقة الشفاعة وفائدتها : طلب إسقاط العقاب عن مستحقه ، وإنما تستعمل في طلب إيصال المنافع مجازا وتوسعا ، ولا خلاف في أن طلب إسقاط الضرر والعقاب يكون شفاعة على الحقيقة .

رسائل المرتضي  ج 1، ص 150 ، باب مسألة الوعد و الوعيد و الشفاعة .

سيد مرتضى  مي فرمايد: حقيقت شفاعت و فايده آن طلب برداشتن عقاب از کسي است که مستحق عقاب است ، البته کلمه شفاعت مجازا در مورد  درخواست رسيدن منافع به شخص نيز به کار مي رود ، و در اينکه حقيقت شفاعت در مورد طلب برداشتن ضرر و عقاب و عذاب است هيچ اختلافي نيست .

 

در جاي ديگر  مي فرمايد :

وشفاعة النبي ( صلى الله عليه وآله ) إنما هي في إسقاط عقاب العاصي لا في زيادة المنافع ، لأن حقيقة الشفاعة تختص بذلك ... .

رسائل المرتضي  ج  3 ، ص 17 ، باب مايجب إعتقاده و أبواب العدل کلها

شفاعت نمودن پيامبر اکرم  فقط در برداشتن عقاب و عذاب گناهکار است و اين شفاعت در مورد رسيدن  منافع به شخص  نمي باشد ، زيرا حقيقت شفاعت اختصاص به  برداشتن عقاب و عذاب گناهکار دارد ... .

شيخ طوسي‌مي‌ فرمايد :

حقيقة الشفاعة عندنا أن تكون في إسقاط المضار دون زيادة المنافع ، والمؤمنون عندنا يشفع لهم النبي  ( صلى الله عليه وآله وسلم ) فيشفعه الله تعالى ويسقط بها العقاب عن المستحقين من أهل الصلاة لما روي من قوله عليه السلام : ( ادخرت شفاعتي لأهل الكبائر من أمتي ) ... والشفاعة ثبتت عندنا للنبي ( صلى الله عليه وآله وسلم ) وكثير من أصحابه ولجميع الأئمة المعصومين وكثير من المؤمنين الصالحين ... .

التبيان ، للشيخ الطوسي : 213 - 214 .

حقيقت شفاعت در نزد ما در مورد رسيدن منافع به شخص نمي باشد بلکه در مورد برداشتن عقاب و عذاب گناهکار است . به عقيده ما پيامبر اکرم مؤمنين را شفاعت مي‌ فرمايند و خداوند نيز شفاعت ايشان را     مي پذيرد و خداوند تبارک و تعالي عذاب و عقاب را در نتيجه اين شفاعت از مستحقين آن ( البته از کساني که اهل نماز باشند ) برمي دارد . زيرا شخص شخيص رسول اکرم صلي الله عليه و آله و سلم  فرمودند : من شفاعتم را  براي کساني از امتم که اهل گناه کبيره هستند نگه داشته ام ... شيخ طوسي در ادامه مي فرمايند : نزد ما شيعيان اثنا عشري خداوند امتياز شفاعت ‌خواهي را به پيامبر اکرم و بسياري از اصحاب ايشان و تمامي فرزندان معصوم ايشان و بسياري از مؤمنين صالح  عطا  نموده است .

    تعريف شفاعت نزد متكلمين‏ اهل سنت

أبو حفص النسفي ( متوفي 538 ه)‍  : در کتاب‍ العقائد النسفية :

الشفاعة ثابتة للرسل والأخيار في حق الكبائر بالمستفيض من الأخبار .

العقائد النسفية ، ـ لأبي حفص النسفي ـ ، ص 148

امتياز شفاعت خواهي  در مورد کساني اهل گناه کبيره هستند براي‌ پيامبران و بنده گان خوب خدا  به واسطه اخبار و روايات زيادي ثابت شده است .

ناصر الدين أحمد بن محمد بن المنير الإسكندري المالكي در کتاب الانتصاف مي‌ گويد :

وأما من جحد الشفاعة فهو جدير أن لا ينالها ، وأما من آمن بها وصدقها وهم أهل السنة والجماعة فأولئك يرجون رحمة الله ، ومعتقدهم أنها تنال العصاة من المؤمنين وإنما ادخرت لهم ... .

الانتصاف فيما تضمنه الكشاف من الاعتزال ، للإمام ناصر الدين الإسكندري المالكي المطبوع بهامش الكشاف ج1 ، ص 214 .

کسي که شفاعت را انکار کند شايسته است مشمول شفاعت نشود ولي کسي که ايمان به شفاعت دارد  اما اهل سنت و جماعت که ايمان به شفاعت دارند و آن را تصديق مي نمايند پس آنها به رحمت خداوند اميد دارند و اعنقادشان اين است که شفاعت در مورد مؤمنين گنهکار است ( پيامبر  فرمودند ) من شفاعتم را براي افرادي از امتم که اهل گناه کبيره هستند نگه داشته ام ...

قَالَ الْقَاضِي عِيَاض : مَذْهَب أَهْل السُّنَّة جَوَاز الشَّفَاعَة عَقْلًا وَوُجُوبهَا سَمْعًا بِصَرِيحِ قَوْله تَعَالَى : { يَوْمَئِذٍ لَا تَنْفَع الشَّفَاعَة إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَن وَرَضِيَ لَهُ قَوْلًا } وَقَوْله : { وَلَا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنْ اِرْتَضَى } وَأَمْثَالهمَا ، وَبِخَبَرِ الصَّادِق صَلَّى اللَّه عَلَيْهِ وَسَلَّمَ ، وَقَدْ جَاءَتْ الْآثَار الَّتِي بَلَغَتْ بِمَجْمُوعِهَا التَّوَاتُر بِصِحَّةِ الشَّفَاعَة فِي الْآخِرَة لِمُذْنِبِي الْمُؤْمِنِينَ . وَأَجْمَعَ السَّلَف وَالْخَلَف وَمَنْ بَعْدهمْ مِنْ أَهْل السُّنَّة عَلَيْهَا. . .  .

نقلا عن : شرح صحيح مسلم ، للنووي  ج3 ، ص 35 ، باب إِثْبَات الشَّفَاعَة وَإِخْرَاج الْمُوَحِّدِينَ مِنْ النَّار .

قاضي عياض  مي گويد: اهل سنت شفاعت را عقلا جايز و شرعا واجب مي دانند و دليل وجوب آن آيه 109 سوره طه : (در آن روز ، شفاعت  ( به كسى ) سود نبخشد ، مگر كسى را كه( خداى) رحمان اجازه دهد و سخنش او را پسند آيد )  و آيه 28 سوره انبياء (و جز براى كسى كه (خدا ) رضايت دهد ، شفاعت نمى كنند ) و امثال اين آيات و روايات پيامبر اکرم صلي الله عليه و ( آله) و سلم مي باشد . و روايات زيادي که مجموع آنها به حد تواتر مي رسد در مورد صحت شفاعت در قيامت براي مؤمنين گنهکار وارد شده است . و تمامي علماي اهل سنت از قبل تا به حالا بر صحت شفاعت اجماع دارند ... .

بنابراين شفاعت ، واسطه شدن ، انبياء ، امامان و صالحان بين خدا و خلق براي بخشيده شدن گناها ني است كه از مؤمنان سر زده است . که بحث در مورد شفاعت دو مرحله دارد : 1- شفاعت در قيامت . 2- طلب کردن شفاعت از رسول خدا که در آخرت ما را شفاعت کنند .

شفاعت از ضروريات مذاهب اسلامي

شفاعت در قيامت ، با شرائط و خصوصياتي كه در باره آن ذكر شده است ، از ضروريات تمامي مذاهب اسلامي و مورد اجماع تمامي علماي مسلمان است كه آيات بسياري در قرآن كريم آن را تأييد مي‌كند ؛ از جمله :

وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَى . الضحي / 5 .

و بزودى پروردگارت تو را عطاي خواهد داد ، تا خرسند گردى .

وَمِنَ اللَّيْلِ فَتَهَجَّدْ بِهِ نَافِلَةً لَكَ عَسَى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَحْمُودًا . الإسراء / 79 .

و پاسى از شب را زنده بدار ، تا براى تو  [ به منزله ] نافله اى باشد ، اميد كه پروردگارت تو را به مقامى ستوده برساند .

تمامي مفسران شيعه و سني بر اين مطلب اتفاق دارند كه مراد از «مقام محمود» همان مقام شفاعت است كه خداوند آن را به پيامبرش وعده داده است .

پيامبر(صلى الله عليه وآله)   فرمودند :

اُعطيتُ خمساً... و اعطيت الشفاعة فادّخرتها لامّتى فهى لِمَنْ لا يشرك بالله شيئاً .

خداوند بزرگ به من پنج امتياز داده است... كه يكى از آنها شفاعت است و آن را براى امت خود نگه داشته ام. شفاعت براى كسانى است كه شرك نورزند .

 مسند احمد، ج1، ص 301 ، باب : مسند عبدالله بن عباس ; سنن نسائى، ج1، ص 211 ، باب : الطواف علي النساء في غسل واحد ; سنن دارمى، ج1، ص 323 ، باب : الارض کلها طهور ... .

در روايت ديگر پيامبر(صلى الله عليه وآله) فرمود:

انا اول شافع و اول مشفَّع

من نخستين كسى هستم كه شفاعت مى كند و نخستين كسى   هستم كه شفاعت او پذيرفته مى شود.

سنن ترمذى ج5 ، ص 248 ، باب ما جاء في فضل النبي ، باب 22 ، حديث رقم :  3695 ؛ سنن  دارمى ج 1 ، ص 26 ، باب ما أعطي النبي صلي الله عليه و سلم الفضل .

فخر رازي از علما و مفسرين بزرگ اهل سنت در اين باره مي‌گويد :

أجمعت الأمة على أن لمحمد صلى الله عليه وسلم شفاعة في الآخرة وحمل على ذلك قوله تعالى ( عسى أن يبعثك ربك مقاما محمودا ) وقوله تعالى ( ولسوف يعطيك ربك فترضى ) .

تفسير الرازي ،  ج 3 ، ص 55  .

تمامي امت اسلامي بر اين مطلب اجماع دارند كه پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله وسلم در قيامت حق شفاعت دارد و اين دو آيه « اميد كه پروردگارت تو را به مقامى ستوده برساند » و « و بزودى پروردگارت تو را عطاي خواهد داد ، تا خرسند گردى » را به همين معنا حمل كرده‌اند .

مرحوم شيخ مفيد رضوان الله تعالي عليه در اين باره مي‌فرمايد :

اتفقت الإمامية على أن رسول الله ( صلى الله عليه وآله وسلم ) يشفع يوم القيامة لجماعة من مرتكبي الكبائر من أمته ، وأن أمير المؤمنين ( عليه السلام ) يشفع في أصحاب الذنوب من شيعته ، وأن أئمة آل محمد ( عليهم السلام ) كذلك ، وينجي الله بشفاعتهم كثيرا من الخاطئين .

أوائل المقالات في المذاهب والمختارات ، ص 29 تحقيق مهدي محقق .

اماميه بر اين مطلب اتفاق دارند كه رسول گرامي اسلام صلي الله عليه وآله وسلم در روز قيامت گروهي از كساني را كه گناهان كبيره انجام داده‌اند ، شفاعت مي‌كند . و نيز بر اين مطلب اتفاق دارند كه امير المؤمنين و بقيه ائمه گناهكاران را شفاعت مي‌كنند و با شفاعت آن‌ها خداوند بسياري از گناهكاران را نجات مي‌دهد .

علامه مجلسي رحمت الله عليه نيز در اين باره مي‌فرمايد :

أما الشفاعة فاعلم أنه لا خلاف فيها بين المسلمين بأنها من ضروريات الدين وذلك بأن الرسول يشفع لأمته يوم القيامة ، بل للأمم الأخرى ... .

بحار الأنوار ، ج 8 ، ص 29 - 63 .

تمامي مسلمين بر اين مطلب اتفاق دارند كه شفاعت از ضروريات دين است . و شفاعت ، يعني اين كه پيامبر اسلام صلي الله عليه وآله نه تنها امت خود را ؛ بلكه امت‌هاي ديگر را نيز شفاعت خواهد كرد .

و نووي از علماي بزرگ اهل سنت و از شارحين صحيح مسلم به نقل از قاضي عياض بن موسي مي‌نويسد :

قال القاضي عياض رحمه الله مذهب أهل السنة جواز الشفاعة عقلا ووجوبها سمعا بصريح قوله تعالى (يَوْمَئِذٍ لَا تَنْفَعُ الشَّفَاعَةُ إِلَّا مَنْ أَذِنَ لَهُ الرَّحْمَنُ وَرَضِيَ لَهُ قَوْلًا ) وقوله (وَلَا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَى) وأمثالهما وبخبر الصادق صلى الله عليه وسلم وقد جاءت الآثار التي بلغت بمجموعها التواتر بصحة الشفاعة في الآخرة لمذنبي المؤمنين وأجمع السلف والخلف ومن بعدهم من أهل السنة عليها .

شرح مسلم - النووي - ج 3 - ص 35 .

قاضي عياض مي‌گويد : " مذهب اهل سنت بر اين است كه شفاعت عقلا جايز و شرعا واجب است ؛ به دليل اين كه خداوند به صراحت در آيه قرآن فرموده است : " در آن روز ، شفاعت  [ به كسى ] سود نبخشد ، مگر كسى را كه  [ خداى] رحمان اجازه دهد و سخنش او را پسند آيد " و نيز گفته خداوند كه  فرموده : " و جز براى كسى كه [ خدا ] رضايت دهد ، شفاعت نمى كنند " و امثال اين آيات . و همچنين به خاطر روايات پيامبر راستگو صلي الله عليه وآله وسلم مبني بر صحت شفاعت در آخرت براي گناهكاراني از مؤمنين كه مجموع اين روايات به حد تواتر مي‌رسد . تمامي علماي اهل سنت ؛ از گذشته تا كنون بر صحت شفاعت اجماع دارند .

و تاج الإسلام أبو بكر الكلاباذي ( متوفي 380 ه‍ در اين باره مي‌گويد :

إن العلماء قد أجمعوا على أن الإقرار بجملة ما ذكر الله سبحانه وجاءت به الروايات عن النبي ( صلى الله عليه وآله ) في الشفاعة واجب ، لقوله تعالى : (وَلَسَوْفَ يُعْطِيكَ رَبُّكَ فَتَرْضَى) ولقوله : (عَسَى أَنْ يَبْعَثَكَ رَبُّكَ مَقَامًا مَحْمُودًا ) وقوله : (وَلَا يَشْفَعُونَ إِلَّا لِمَنِ ارْتَضَى) . وقال النبي ( صلى الله عليه وآله ) : " شفاعتي لأهل الكبائر من أمتي " .

علما بر اين مطلب اجماع دارند كه اقرار به تمامي آن‌چه كه خدا و رسول او (صلي الله عليه وآله وسلم ) در باره شفاعت گفته‌اند ، واجب است . به دليل فرموده خداوند : " و بزودى پروردگارت تو را عطاي خواهد داد ، تا خرسند گردى » و فرموده خداوند : " اميد كه پروردگارت تو را به مقامى ستوده برساند " و نيز فرموده خداوند : " و جز براى كسى كه [ خدا ] رضايت دهد ، شفاعت نمى كنند " و همچنين سخن پيامبر (صلي الله عليه و آله وسلم ) كه فرمود : " من گناهكاراني از امتم را شفاعت مي‌كنم " .

لتعرف لمذهب أهل التصوف ، ص 54 _ 55 ، تحقيق د . عبد الحليم محمود ، شيخ الأزهر الأسبق .

و حتي ابن تيميه نيز شفاعت در قيامت را قبول دارد و در اين باره مي‌‌گويد :

للنبي (صلى الله عليه وآله ) في يوم القيامة ثلاث شفاعات... وأما الشفاعة الثالثة فيشفع في من استحق النار وهذه الشفاعة له (صلى الله عليه وآله)  ولسائر النبيين والصديقين وغيرهم في من استحق النار أن لا يدخلها ويشفع في من دخلها .

براي پيامبر ( صلي الله عليه وآله وسلم ) در روز قيامت سه شفاعت است ... شفاعت سوم براي كساني است كه مستحق آتش هستند . شفاعت آن حضرت ، ساير انبياء ، صديقين و ديگران به اين است كه كسي كه سزاوار آتش است ، وارد آن نشود ، و نيز در مورد كسي كه داخل آتش شده شفاعت مي‌كند .

مجموعة الرسائل الكبري ، ج1 ،‌ ص403_ 404 .

و محمد بن عبد الوهاب نيز در اين باره مي‌گويد :

وثبتت الشفاعة لنبينا محمد (صلى الله عليه وآله) يوم القيامة ولسائر الأنبياء والملائكة والأولياء والأطفال حسبما ورد ، ونسألها من المالك لها والآذن فيها بأن نقول : اللهم شفع نبينا محمدا فينا يوم القيامة أو اللهم شفع فينا عبادك الصالحين ، أو ملائكتك ، أو نحو ذلك مما يطلب من الله لا منهم ... إن الشفاعة حق في الآخرة ، ووجب على كل مسلم الإيمان بشفاعته ... .

الهدية السنية ، الرسالة الثانية ، ص42 .

شفاعت براي پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله وسلم) در روز قيامت و نيز براي ساير انبياء ، ملائكه ، اولياء و اطفال بنابر آن چه كه وارد شده است ، قطعي است . و ما درخواست مي‌كنيم از مالك و اجازه دهنده شفاعت به اين صورت كه مي‌گوييم :

و ما از خدواندي که صاحب شفاعت مي باشد و اجازه شفاعت به دست اوست در خواست مي کنيم:

" بار خدايا ! پيامبر ما را در روز قيامت شفيع ما قرار بده " . يا اين‌كه مي‌گوييم : " بار خدايا ! صالحان و ملائكه خود را شفيع ما قرار بده " و مانند اين سخنان كه از خداوند طلب مي‌كنيم نه از غير خدا . شفاعت در آخرت حق و واجب است بر هر مسلماني كه به آن ايمان داشته باشد ... .اين نمونه‌هاي كوچكي بود از نظرات علماي شيعه و سني در اين باره كه به جهت اختصار به همين تعداد بسنده مي‌شود .

اما آن‌چه كه از بين تمامي فرقه‌هاي اسلامي ، تنها وهابي‌ها آن را قبول ندارند و به شدت با آن به مخالفت برخواسته و قائل به آن را کافر و مشرك مي‌دانند ، طلب شفاعت در دنيا است ؛ يعني اينكه فردي  در همين دنيا از پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم ( چه در حال حيات ايشان و چه بعد از شهادت ايشان )درخواست کند  روز قيامت در  درگاه  ربوبي نزد پروردگار عالم او  را  شفاعت کند و برايش ازخداوند تبارک و تعالي طلب بخشش کند ، اينچنين درخواستي نزد ابن تيميه و محمد بن عبد الوهاب و پيروانشان شرک و کفر محسوب مي شود  زيرا  وقتي  فردي بين خود و خدايش واسطه قرار مي دهد ( و خودش مستقيما از خداوند طلب نمي کند ) و از کسي غير از خدا طلب شفاعت مي کند در حقيقت اين فرد را معبود خود قرار داده  و او را شريک خداوند خوانده  است  . اما اگر کسي اينگونه دعا کند :‌ پروردگارا پيامبرت را در روز قيامت شفيع من گردان ( و بواسطه او گناهان مرا ببخش ) از نظر وهابيها بلا مانع است .

 محمد بن عبدالوهاب مي گويد : من جعل بينه وبين اللَّه وسائط يدعوهم ويسألهم الشفاعة كفر إجماعاً.

 محمد بن عبد الوهاب - مجموعة المؤلفات ج 1 ، ص 385 ، ج 6 ، ص  9 ، 68 ، 213

کسي که بين خود و خدايش واسطه قرار دهد  و آن واسطه ها را بخواند و از آنها طلب شفاعت کند به اجماع مسلمين چنين فردي کافر است .

در جاي ديگر مي گويد :

قال النبي (صلي الله عليه و سلم) :  اُعطي الشفاعة وأنا أطلبه ممّا أعطاه اللَّه . فالجواب : إنّ اللَّه أعطاه الشفاعة ونهاك عن هذا ، فقال : ( فلا تدعوا مع اللَّه أحداً)  الجن / 18 . فاذا كنت تدعو اللَّه أن يشفع نبيّه فيك فأطعه في قوله : ( فلا تدعوا مع اللَّه أحداً ).

مجموعة المؤلفات ج 1 ، ص 166 .

پيامبر صلي الله عليه و سلم  فرموده است : خداوند به من مقام شفاعت را عطا فرموده و من طلب مي کنم شفاعتي را که خداوند به من عطا کرده است . محمد بن عبدالوهاب مي گويد : جواب اين حديث اين است که خداوند به پيامبرش مقام شفاعت را عطا فرموده  ولکن تو را ( بندگان) از درخواست چنين مطلبي ( درخواست شفاعت از پيامبر ) نهي کرده است ، خداوند در قرآن مي فرمايد :

فلا تدعوا مع اللَّه أحداً .  الجن / 18 .

و مساجد ويژه خداست ، پس هيچ كس را با خدا مخوانيد .

پس اگر از خداوند درخواست کني که  پيامبرش را در روز قيامت شفيع تو گرداند ( و بواسطه او گناهان ترا ببخشد ) به دستور خداوند در اين آيه عمل کرده اي . در جاي ديگر مي گويد :

الميت لا يملك لنفسه نفعاً ولا ضراً فضلاً لمن سأله أن يشفع له إلى اللَّه... .

مجموعة المؤلفات  ج1 ، ص  296 ، ج 4 ص 42 .

فردي که مرده است ( کنايه از انبيا و صالحين ) نمي تواند هيچ نفعي را براي خودش جلب کند  و يا ضرري  را از خودش دفع کند چه برسد به اينکه  بخواهد براي کسي طلب شفاعت کند

محمد بن عبد الوهاب مي گويد :

 قال تعالى : ( وَيَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مَا لَا يَضُرُّهُمْ وَلَا يَنْفَعُهُمْ وَيَقُولُونَ هَؤُلَاءِ شُفَعَاؤُنَا عِنْدَ اللَّهِ قُلْ أَتُنَبِّئُونَ اللَّهَ بِمَا لَا يَعْلَمُ فِي السَّمَوَاتِ وَلَا فِي الْأَرْضِ سُبْحَانَهُ وَتَعَالَى عَمَّا يُشْرِكُونَ‏ ) يونس: 18/10 .

فأخبر انّ من جعل بينه وبين اللَّه وسائط يسألهم الشفاعة فقد عبدهم وأشرك بهم ، وذلك أنّ الشفاعة كلّها للَّه ، كما قال تعالى : ( قل للَّه الشفاعة جميعاً)  الزمر : 44 .

تحفه اثنا عشرية  ــ عبدالعزيز دهلوي ــ  ، ص 751

خداوند در قرآن مي فرمايد : و به جاى خدا ، چيزهايى را مى پرستند كه نه به آنان زيان مى رساند و نه به آنان سود مى دهد . و مى گويند : «اينها نزد خدا شفاعتگران ما هستند .» بگو : «آيا خدا را به چيزى كه در آسمانها و در زمين نمى داند ، آگاه مى گردانيد ؟» او پاك و برتر است از آنچه  ] با وى ] شريك مى سازند .

خداوند  در اين آيه خبر مي دهد  هرکس بين خود و خدايش واسطه قرار دهد در حقيقت آن واسطه را پرستيده و  او  را  به عنوان شريک  خدا قرار داده است ، و اين مطلب به خاطر اين است که شفاعت تماما متعلق به خداست همانطوري که خداوند در قرآن مي فرمايد : اي رسول ما بگو : «شفاعت ، يكسره از آن خداست » .

« أعوذ بالله من الإفتراء و الکذب »